تبليغاتX
ذهنیت دخترانه
از هر انچه احساس می کنم خواهم گفت
 

- حاجی ‌آقا ناز والنتانتون

هرچی والنتانه به قربانتون
والنتاناتون بی بلا ایشالله
سال دیگه کرب و بلا ایشاللا
چه خوبه اینِ چاردهم ِ فوریه
میگن روز عاشق و عشاقیه
دلم میخواست جمعی‌رو مهمون کنم
والنتانتونو چراغون کنم
خواستم بیان شادی کنن بخندنبه
والنتانتون دخیل ببندن
اما دیدم بهتره با ما باشین
با صیغه‌ها تو خونه تنها باشین
شاید بخواین کلی والنتان کنین
لازم که نیس به همه اعلان کنین
- ممنونم از تبریک تو ضعیفه
حموم میرم لنگ بیار و قدیفه
من که سه تا عیال عقدی دارم
سه چار تا هم صیغه‌ی نقدی دارم
والنتانم طول میکشه سه ساعت
بعدش میرم برای استراحت
- بیوه‌های شهید ولی چی میشه؟
منتظر والنتانن همیشه
- بیوه‌های شهید که دیگه پیرن
اونا باهاس روزه‌ی عشق بگیرن
بگو والنتان بی والنتان بابا
از کمر افتادم به قرآن بابا
والنتان اومد دل مارو شاد کرد
در عوضش این فتق کوفتی باد کرد
نیستم دیگه مثل قدیما راغب
والنتانم داره چقد عواقب
- حاجی آقا بازم ناشکری کردین
ماشالله بازم شوما خیلی مردین
جوونای امروزی‌رو ببینینو
یا پای صحبتشون بشینین
انگار اگه عمل کنن میمیرن
فقط نامه میدن و کارت میگیرن
هپی والنتان میگن از راه دور
انگار دیگه نه بنیه دارن نه زور
یه عده هم خیلی که باشن سمج
بند میکنن به ایمیل و تکث مسج
- من حاج خانوم خیلی انرژی داشتم
چقد والنتان همه جا میکاشتم
وقتی میرفتم مثلاً زیارت
توی حرم دست میزدم به غارت
هرچی در اون گوشه کنارا زن بود
انگار واسه پیشرفت کار من بود
توی حرم برای هر سلیقه
پیدا میشه خانوم برای صیغه
اول سلامی به امام میکردم
بعدش به اون خانوم سلام میکردم
بیخ گوشش: خواهر والنتان میشی؟
وقت ندارم. الساعه ، الان میشی
کجا؟ مسافرخونه پشت صحنه
بدو همینجور بیا پابرهنه
یه مشتی پول توی ضریح میریختم
سوی مسافرخونه میگریختم
والنتانم رو نقشه و اصول بود
زیارتم هم این وسط قبول بود
- حاجی‌آقا قربون شیر پاکت
نگو نگو که شد دلم هلاکت
جون شوما منم والنتان میخوام
دبه نکن همینجا الان میخوام
- آخ ضعیفه رحم بکن به جونم
والنتانم زد به فشار خونم
محرمه ماه عزاست خانوم جون
عزای سید شهداست خانوم جون
سینه زنی خوبه والنتان چیه
مرده‌شور چاردهم فوریه
- باشه حاج‌آقا دستتونو خوندم
خوبه به امید شوما نموندم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

سالها که مراجعه به پزشکان مرد را ترک کرده ام.

 و این کار هیچ مبنای اعتقادی یا مذهبی ندارد. بلکه کاملا پایه و اساسی فمنیستی دارد .

 در اجتماعی که مردان روشنفکرش راست راست راه میروند و توی چشم آدم زل میزنند و وقیحانه ابراز میکنند که : آخه دکتر زن که به درد نمیخوره"

تنها اعتراضم را با تحویل نگرفتن پزشکان مرد می توانم فریاد بزنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/03ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

                                                        ave maria

 

Ave Maria
Gratia plena
Maria, gratia plena
Maria, gratia plena
Ave, ave dominus
Dominus tecum
Benedicta tu in mulieribus
Et benedictus
Et benedictus fructus ventris
Ventris tui, Jesus
Ave Maria, gratia plena

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

همین امروز که تارهای سفید موهایم را میبینم که پدیدار شده اند

همین امروز که بی هیچ آرایشی و پیرایشی قدم به خیابانهای شهر میگذارم

همین امروز که سوتین را برای همیشه کنار گذاشته ام و گرمکن اسپورت میپوشم

همین حالا که دل به موسیقی سپرده ام دارم  و هر لحظه در حال رقصیدنم

...

....

احساس می کنم زیباترین دختر جهانم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/01ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

باز هم از کتابهایی که می خوانم خواهم گفت

زندگي پي
زندگي پي
نويسنده: يان مارتل
ترجمه: گيتا گركاني
ناشر: علم
سال نشر: 1383 (چاپ اول)
قيمت: 4650 تومان (جلد سخت)
تعداد صفحات: 530 صفحه
شابك: 964-405-355-9


جايي در اوايل داستان مي‌خوانيم:
"... هنوز اين شكست كمي برايم دردناك است. وقتي در زندگي خيلي رنج برده باشيد، هر درد اضافه‌اي در آن واحد هم غيرقابل تحمل و هم ناچيز است. زندگي من مثل يك نقاشي يادآور مرگ در هنر اروپايي است: هميشه جمجمه‌ي پوزخند به لبي كنارم است تا مسخره بودن جاه‌طلبي انساني را به يادم بياورد. براي اين جمجمه شكلك در مي‌آورم. به آن نگاه مي‌كنم و مي‌گويم "طرفت را عوضي گرفته‌اي. شايد تو به زندگي اعتقاد نداشته باشي، اما من هم به مرگ اعتقاد ندارم. برو دنبال كارت!" جمجمه پوزخند مي‌زند و از هميشه نزديك‌تر مي‌آيد، اما من از اين كار تعجب نمي‌كنم. دليل اين كه مرگ اين قدر خودش را به زندگي مي‌چسباند نياز زيست‌شناسي نيست - بلكه از روي حسادت است. زندگي آن قدر زيباست كه مرگ عاشق آن شده است ..."

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/29ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

بعضی روزها بعضی آهنگها هستند که خاطره ی لحظه ها یی را که توی جنگل یا توی اتوبوس در راه رفتن به شمال یا توی همین خیابانهای تهران خودمان قدم میزدی را زنده میکنند مثل همین آهنگ کلاسیک ایتالیایی از پپینو دی کاپری مگه میشود پپ ینو بخواند تو حظ نبری حتمن دانلودش کنید .بسیار زیباست.

 pepino di caperi

                                        

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/28ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

خوب آمده ام تا بگویم از یک ذهن دخترانه و شاید هم زنانه خیلی چیزها عبور می کند که حتی یک هزارم آن هم از ذهنی مردانه عبور نمی کند . درست مانند پلی که بی گدار قدم به درونش می نهی و کودکانه می دوی در کشاکش ۱۵ سالکی. استوار به روی پنجه هایی قوی با چشمانی بسته . وآنچنان با سرعت که حتی نمی دانی داری از چه راهی عبور می کنی .                                                     

یک آن انگار تسمه ی زمان را میکشند و تو به پشت سر نگاه می کنی و دیگر نمی دوی انگار از چیزی ترسیده ای. آرام ارام میروی و اطراف را میپایی. و گا هی هم پشت سر مدام با خود زمزمه میکنی : آیا درست آمده ام و مگر امکان بازگشتی هم هست . و تویی و نه دیگر کودک ۱۰ ساله و شاید دخترک ۱۵ ساله . حالا که در امتداد زمان به ۲۵ سالگی رسیده ام سخت به گذشته فکر میکنم. قدم هایم کوتاهتر شده اند و زمان تندتر و من باید به دنبالش بدوم . با پنجه هایی سست تر از گذشته . و این همه شاید تنها در در یک پلک بر هم زدن از ذهنی دخترانه رخت بربندد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/28ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط مینا  |